(انوری)
· بی صبری، بی قراری، بی تابی
ز آن گه بر آن صورت خوبم نظر افتاد/ از صورت بی طاقتی ام پرده بر افتاد. (سعدی 409)
· ضعف، ناتوانی
تن از بی طاقتی پرداخته زور/ دل از تنگی شده چو دیده مور (نظامی 170)
(دهخدا)
· ناتوانی
موسی (ع) درویش را دید از برهنگی بریگ اندر شده گفت یا موسی دعا کن خدای کفافی دهد مرا که از بی طاقتی بجان آمدم. (گلستان)
· بی صبری، بی قراری، بی تابی
از بی طاقتی شکایت پیش پیر طریقت برد. (گلستان)
نظرات مطلب (0)
برای ارسال نظر باید در سایت ثبت نام کرده و وارد شده باشید
هیچ نظری برای این مطلب ثبت نشده است